وسایل پسر ناز من

اینها یک سری از وسایلی‌ هست که برات تهیه کردیم.

کلی‌ هم کتاب داستان و تصویر برات خریدیم.

آشیانی زیر سایه خداوند

رادین جون، پسر گلم...

دیروز با مامانی رفتیم و قولنامه خونمون رو امضأ کردیم.

دیگه به امید خدا شنبه اسباب کشی‌ داریم و میریم که اتاق تو رو درست کنیم...برات تخت و کمد و وسایل اتاق دیدیم و فقط لحظه شماری می‌کنیم که بریم و بیاریمشون توی اتاقت.

بابایی ، عزیزم..نمی‌دونی چه نقشه‌هایی‌ در سر داریم، چه آرزو‌هایی‌ برات داریم و چه آینده یی رو برات آماده کردیم !

از خداوند هزاران بار تشکر می‌کنیم که تو رو بهمون داد...بزرگترین برکت و موهبت زندگیمون..

خداوند تو رو سالم و سلامت به این دنیا میاره و مطمئن هستم که روز‌های بسیار شادی رو در کنار هم خواهیم داشت.

به امید اون روزها...


رادین ،

پسر گلم...

دیگه اسمت انتخاب شد..امیدوارم بتونیم به معنای اسمت جوانمردی رو بهت یاد بدیم..

وقتی‌ بابای من اسم من رو پوریا انتخاب کرد تصمیم گرفته بود که به من مردانگی و گذشت، سخاوت و بخشندگی و افتادگی و یاری افتادگان رو بیاموزه...

وقتی‌ که به سنی‌ رسیدم که معنای اسمم رو فهمیدم همیشه از بابام میخواستم که قصه پوریای ولی‌ رو برام بگه...

همیشه دوست داشتم این قصه رو هزاران بار بشنوم ،

چون بهم یک احساس غرور میداد...

سعی‌ کردم در هر لحظه از زندگیم به دیگران کمک کنم، حتی اگر خودم هم محتاج باشم

پسرم مردی نه فقط به اسم بلکه به خوی انسان بستگی داره

همونطور که پدر من بهم این نکات رو آموخت من هم لحظه به لحظه زندگیم رو با تو تقسیم می‌کنم.

دوستت دارم و بی‌ صبرانه به انتظار روز‌های شاد زندگیمون در کنار هم هستم...

بابایی

اولین عکس

بابایی این اولین عکسی بود که ازت گرفتیم...تقریبا دو ماه پیش وقتی که هنوز

۱۷ یا ۱۸هفته بودی...انقده بهش ذوق کردیم که نمیدونی.

هی به چهرت نگاه میکردیم و قربون صدقت می‌رفتیم...مامانی خیلی خوشحال بود و دوست داشت عکس العمل من رو ببینه وقتی این عکس و بهم نشون میده.

قابش کردیم و هر روز نگاهش میکنیم..و تصور می کنیم که چهرت چطوری میشه...شبیه من و یا مامان و یا شایدم یه ترکیبی از دو تامون. !

ماساژ کودک قبل از خواب

برای مشاهده ویدئو اینجا کلیک کنید.

اتاق نی نی

سلام بابایی

عزیزم این روز ‌ها همش داریم برات وسیله میبینیم.

آخه یکی دو ماه دیگه میریم توی خونه خودمون.

من و مامانی میخوایم یه اتاق خوشگل برات درست کنیم، یه اتاقی‌ که هیچکی تا حالا نداشته.

قراره دیوارهاشو رنگ ‌های شاد بزنیم و بابایی برات روشونو نقاشی کنه..

پسر گلم...قند عسل بابا..

گلٔ پسرم

امروز با مامان رفتیم اولترا سوند...جائی‌ که از روی شکم مامانی از تو عکس میگیرن...

برای اولین بار بود که بابایی از توی مانیتور عکس‌های تو رو دید.

دست ها‌ی کوچولوت که مشت شده بود، پاهای فسقلیت..و صورت آروم و معصومت رو دیدم.

وقتی‌ که اون خانمه اون سنسور رو روی شکم مامانی می‌کشید که عکس‌ها رو بهتر ببینه و ثبت کنه...من دلم میریخت که مبادا تو اذیت شی‌..خواستم بهش بگم هوی خانم یواش..گفتم نکنه فکر کنه این ندید بدیده..


عزیز دلکم،کاکل  زری بابا...نمیدونی چقدر به انتظارتم..هیچ وقت تو زندگیم این احساس رو نداشتم.

بی‌ صبرانه منتظرت هستم ...

آشیونه

برات یه آشیونه ساختیم...

از مهر و عشق....  گرم و دنج....

اولین آشیونه برای اولین پرواز... 

پرواز کبوتر کوچولوی خوشبختیمون.

دلبندم ، پر پرواز آرزوهامون تو هستی.


دوستان

دوستان کوچولوی پسرم