آرشام خوش امدی

 

عزیزم مامان امروز صبح خیلی‌ انرژی گرفته و خوشحال شده چونکه آرشام  کوچولو امروز به این دنیا اومد .

خدارو شکر مامان مریم و آرشام جان هردو حالشون خوب . آرشام جان نمیدونی‌ من و نی‌نی چقدر خوشحالیم . خلاصه بد از ۹ ماه انتظار مامان مریم و بابا رشید بسر اومد . می‌دونم که چقدر لذت بخش . راستی‌ آرشام جون ۴ کیلو بود .فکر کنم مثل مامان مریم چون مامان مریمم بچگیش تپل موپلی بود .

آرشام جان تولدت مبارک

از طرف مامان پویا و بابا پوریا و نی‌نی

آرزوی مامان

پسر گلم،

مامان دیشب کمی‌ غصه دار بود . میدونی‌ دلم از این دنیا از این آدما گرفته بود از اینکه چرا بعضیوقتا ما آدما اینقدر بد میشیم . عزیز مامان ، آرزو دارم که یه پسری باشی‌ که دلت برای آدما بتپه و حیونا رو دوست داشته باشی‌ . دست آدمای نیازمندو بگیری .عزیزم آرزو دارم قلبت به بزرگیه آسمون باشه. امیدوارم بتونم به عنوان یه مادر  به تو یاد بدم چطور ازده باشی‌ چطور بخشنده باشی‌ .عزیزم امیدوارم از این امتحانی که خدا به من داده سربلند بیرون بیام .

دوست دارم یه دنیا .

اولین عکس

بابایی این اولین عکسی بود که ازت گرفتیم...تقریبا دو ماه پیش وقتی که هنوز

۱۷ یا ۱۸هفته بودی...انقده بهش ذوق کردیم که نمیدونی.

هی به چهرت نگاه میکردیم و قربون صدقت می‌رفتیم...مامانی خیلی خوشحال بود و دوست داشت عکس العمل من رو ببینه وقتی این عکس و بهم نشون میده.

قابش کردیم و هر روز نگاهش میکنیم..و تصور می کنیم که چهرت چطوری میشه...شبیه من و یا مامان و یا شایدم یه ترکیبی از دو تامون. !

ماساژ کودک قبل از خواب

برای مشاهده ویدئو اینجا کلیک کنید.

اتاق نی نی

سلام بابایی

عزیزم این روز ‌ها همش داریم برات وسیله میبینیم.

آخه یکی دو ماه دیگه میریم توی خونه خودمون.

من و مامانی میخوایم یه اتاق خوشگل برات درست کنیم، یه اتاقی‌ که هیچکی تا حالا نداشته.

قراره دیوارهاشو رنگ ‌های شاد بزنیم و بابایی برات روشونو نقاشی کنه..

پسر گلم...قند عسل بابا..

روز دیدار

کوچول مامان

امروز منو بابای از طریقه سونو امدیم یه سری بهت ز دیم. خیلی‌ باحالی‌ اونجا. پای قشنگو کوچولو ی قشنگتو دیدیم . Smile

بابای کلی‌ ذوق میکرد عزیز دلم. وقتی‌ از اونجا امدیم بابا چشماش برق میزد . خیلی‌ خوشحال می‌شه وقتی‌ تورو بیشتر حس می‌کنه . اون روزم که تلفنی صدای قلبتو شنید من کاملا احساس می‌کردم چه لذتی میبرد . عزیزم ما خیلی‌ خیلی‌ دوست داریم . راستی‌ دلم می‌خواد برات توضیح بدم که چرا شخصیت "پوو" رو برات انتخاب کردیم . اول از اینکه بابای خیلی‌ این شخصیت کارتونی رو دوست داره .میگه طراحی واقعاً زیبای داره . دوم اینکه "پوو" یه خرسه خیلی‌ مهربون و دوستای زیادی داره . سوم اینکه نویسندهٔ این داستان کانادای.

خلاصه منو بابای تصمیم گرفتیم که این  شخصیتو برای وبلاگت و اتاقت انتخاب کنیم .قراره همهٔ دوستای "پوو" رو هم برات بخریم عزیزم.

خیلی‌ دوست دارم

مواظب خودت باش .

گلٔ پسرم

امروز با مامان رفتیم اولترا سوند...جائی‌ که از روی شکم مامانی از تو عکس میگیرن...

برای اولین بار بود که بابایی از توی مانیتور عکس‌های تو رو دید.

دست ها‌ی کوچولوت که مشت شده بود، پاهای فسقلیت..و صورت آروم و معصومت رو دیدم.

وقتی‌ که اون خانمه اون سنسور رو روی شکم مامانی می‌کشید که عکس‌ها رو بهتر ببینه و ثبت کنه...من دلم میریخت که مبادا تو اذیت شی‌..خواستم بهش بگم هوی خانم یواش..گفتم نکنه فکر کنه این ندید بدیده..


عزیز دلکم،کاکل  زری بابا...نمیدونی چقدر به انتظارتم..هیچ وقت تو زندگیم این احساس رو نداشتم.

بی‌ صبرانه منتظرت هستم ...

آشیونه

برات یه آشیونه ساختیم...

از مهر و عشق....  گرم و دنج....

اولین آشیونه برای اولین پرواز... 

پرواز کبوتر کوچولوی خوشبختیمون.

دلبندم ، پر پرواز آرزوهامون تو هستی.


دوستان

دوستان کوچولوی پسرم


عزیزم خوش امدی

عزیز مامان

اومدنت تو زندگی‌ منو بابای کلی‌ برامون خبرای خوب آورد . نمیدونی‌ که ما چقدر خوشحال هستیم که تورو داریم . تاشا هم خوشحاله چشمک.

قربونت برم هرروز برات دعا می‌کنیم که تو سالم و تندرست به دنیای ما بیایی . تاشا هم منتظرته بیایی باهاش بازی کنی‌ . مطمئنم تو و اون دوستای خوبی‌ برای هم میشین . با اومدن تو خانوادهٔ ما دیگه کامل شد Smile و همه بی‌ صبرانه انتظار اومدن  تو کوچولوی خوشگلو میکشیم .

بابایی میگه :

آغاز یک زندگی‌ جدید بودی واسه ما.

انگار که همه سه تایی داریم با هم متولد میشیم.

عزیز دلم ، گاهی اوقات دلم برات میریزه وقتی‌ که به وجودت توی زندگیمون فکر می‌کنم.

یک تجربه شیرین جدید...بعد از سالها در به دری و خونه بدوشی...

من و مامان داریم به لحظه لحظه آینده تو فکر می‌کنیم، پس راحت بخواب تا روز میلاد...