عزیزم ملوسم ۲۸ فروردین روز تولد مامانی دوستای کانادای یه مهمونی خیلی‌ مفصل برای تو برنامه ریزی کردن . مهمونی خونهٔ             Dave,   Val  بود.  یه کیک خیلی‌ خوشگلم برات خرید بودن با کلی‌ غذاهای خوشمزه . سارا جون و آقا بهنام هم اومده بودن و یه کادوی خیلی‌ خوشگل برات آوردن .  یه کالسکه خوشگلم کادو گرفتی و یه عالمه لباسهای خوشگل و کلی‌ چیزای دیگه. عزیزم از مهمونیت فیلم گرفتیم که وقتی‌ بزرگ شدی ببینیش . بازی کردیم بعدم کادوهارو باز کردیم خلاصه خیلی‌ خوش گذشت.

رادین عسل مامان،

حرکتت خیلی‌ خیلی‌ بامزه شده بعضی‌ وقتا احساس می‌کنم سکسکه میکنی‌ چون به مدت ۲ دقیقه به صورت منظم تکون می‌خوری . وقتی‌ تکون می‌خوری بابایی خیلی‌ ذوق می‌کنه. هر روزم میریم تو اتاقت به هرچی‌ که نگاه می‌کنیم قربون صدقت میریم و بیشتر برای دیدنت بی‌ تاب میشیم. الان توی هفتهٔ ۳۳ هستیم همه چیز خوب پیش میره و در کلّ می‌شه گفت که هیچ مشکلی‌ نداریم. دیگه کم کم باید آماده بشیم برای امدنت .

مامانی قربونت میره

خیلی‌ دوست دارم عزیزم